بنا به پیشنهاد و اصرار یکی از دوستان ، قرار شد من در پاسخ به محبت مخاطبان وبلاگ قشنگ دژاکام ( پدر ِ نفر ِ اول ِ المپیاد ِ ادبی ِ کشور در سال ٨٩ ) یک کامنت بگذارم و هم تشکر کنم و هم چند تا دغدغه را مطرح .

 

اول از همه اینکه من شخصاً با این فضای کامنتی که در این وبلاگ و چند تای دیگر به راه افتاده ، موافق نیستم و نمی توانم توجیهش کنم . چرا که نه فضای تقدیر و تشکر و ذکر خیر و طرفداری دوستان و همکارانم ( که هر کجا هستند دلشان پر انرژی مثبت باد ) به نفع من تمام می شود و نه فضای تهمتها و ذکر مصیبتها و ناخن به صورت کشیدنها ، واقعیتی را عوض می کند و حال ِ خوب ِ کسی را بَد .

مثلاً اینکه گفته شود فلانی از کیهان اخراج شده یا از همشهری اخراج شده یا با پول ِ فلان جا ، خانه خریده یا دوربین مدار بسته در برنا نصب کرده و غیره و غیره ، تغییری در اصل ماجرا که آن هم واقعیت مسلم است ایجاد نمی کند ؛ همچنان همه از جمله مدیران کیهان می دانند که بنده از کیهان اخراج نشدم و یک پیگیری ساده می تواند مؤید این مطلب باشد ، عملکرد صفحه نسل سوم هم خوشبختانه همچنان در سایت کیهان موجود و قابل بررسی و البته مقایسه است . از روزنامه وزین همشهری هم به هیچ عنوان اخراج نشدم و تنها سندش هم این است که اصولاً من هیچ وقت در همشهری کار نکرده ام که بخواهم اخراج بشوم یا استعفا بدهم ! خانه شخصی هم اگر داشتم مطمئناً به اجاره نشینی ادامه نمی دادم . دوربینهای مدار بسته برنا هم دو سال قبل از آمدن من نصب شده بودند و البته چندان هم بودنشان عجیب و غریب و مخوف به نظر نمی رسد ؛ در تمام روزنامه ها و رسانه هایی که من کار کرده ام این تجهیزات ایمنی وجود داشته و دارد و قس علی هذا ... فلذا بر این باورم که از گرم نگه داشتن این تنور ، فقط دودش نصیب من و تو می شود و نان برشته اش را اویی می خورد که شاید بچه این محل نباشد و آخر قصه هم دوست ناباب از آب در بیاید .

البته در این بین انتقاداتی هم مطرح شده اند که هم به درد بخور است و هم به خاطر ماندنی و خواندنی .

فضای کامنتی و ذهنی فعلی لا اقل برای بچه های برنا ( که انصافاً دستچین شده ای از نسل سومی های تُپُل ِ رسانه ای هستند و هر کدامشان منحصر به فردند ) باید پُر باشد از ذوق و انگیزه برای هم افزایی با تیم مدیریت جدید این خبرگزاری ، که انصافاً برای اجرای سیاستهای محتوایی ِ مد ِ نظر ِ خودش ، جدی وارد شده و اگر چه متفاوت با روند قبلی اما دغدغه این را دارد که فردای برنا از امروزش خوش تیپ تر و تو دل برو تر باشد و این یعنی خیلی و خیلی هم یعنی اینکه باید به پرویز خان یا علی گفت !

و اما چند تا نکته :

١- بحث کامنتهای اخیر این وبلاگ ، رفته سراغ سوژه کیهانی و غیر کیهانی بودن ! اصل ماجرا هم ظاهراً از جمله یک بنده خدا شکل گرفته که حس می کنم اگر چه این جمله ، جرقه شده برای بقیه ، اما منظور نویسنده آن ، همان چیزی نبوده که بچه های کیهان برداشت کرده اند و به آن واکنش نشان داده اند .

طرف اشاره کرده که " کیهانی ها هوای همدیگر را دارند " و راست گفته و خوب گفته و درستش هم همین است و بوی نامطبوعی از این ادعا به مشام نمی رسد . اما در باب همین واژه " کیهانی بودن" ، من فکر می کنم این لفظ ، لا اقل در این یک دهه اخیر ، معنی خاص خودش را پیدا کرده و بد نیست به هم یاد آوری اش کنیم .

در فضای رسانه ای مملکت ما " کیهانی" به همان خبرنگار و نویسنده و مدیری می گویند که اول و آخرش اصولگرا باشد و اصولگرا هم یعنی فقط و فقط در اردوگاه ولایت بودن و در این اردوگاه نفس کشیدن . البته خیمه های این اردوگاه مثل دایره نظام آنقدرها هم عریض و طویل نیست و بحثش با خودی و ناخودی بودن متفاوت است . ظرفیت و گنجایشش محدود نیست و برای همه ، جا دارد اما حساب و کتابش با برخی چرتکه انداختنها جور در نمی آید .

کیهانی ها صحبتهای رهبری را گزینشی گوش نمی کنند ، دستورات حکومتی رهبر را "پیشنهاد" فرض نمی کنند ، "راز بقا" را در چیزی بجز پرچم سید علی تعریف نمی کنند و دست از مطالبه اصول بر نمی دارند و نه پا را از دایره انصاف آن ور تر می گذارند و نه دفع حداقلی را فراموش می کنند .

با این تعریف ، کیهانی بودن از سال  ٧۶ به این طرف - به گمان من - معنا و مفهومش ربطی به حضور فیزیکی در مؤسسه ای واقع در میدان توپخانه و ساختمانی قدیمی و پر از بوی دوست داشتنی سرب ندارد و یک جور مکتبخانه شده برای خودش .

به همین خاطر امروز کسی به سید محمد خاتمی ( و شاید به کیهان ) این جسارت را نمی کند که به او بگوید کیهانی ! علی رغم حضورش در پست عالی این روزنامه و خیلی های دیگر و از آن طرف ، خیلی از مدیران دولتی و غیر دولتی را نمی شود کیهانی ندانست یا بسیاری از همین نسل سومی های امروز را که کیهانی تر از خیلی ها هستند مثل : احسان صالحی ، میثم نیلی ، وحید یامین پور ، رضا شکیبایی ، محمد رضا باقری ، حمید بیانی ، سید رضا داوری ، کمیل خجسته ، حامد طالبی ، احسان مطهری ، حسن روزی طلب ، مهدی پور صفا ، شجاعیان ، عرفانی ، احمد جان نثاری ، میثم مرادی ، علی افسری ، حامد زرگر و خیلی های دیگر که کیهانی هستند و کیهانی فکر می کنند .

٢- در سایت یکی از دوستان پاستور نشین خواندم و چند جا شنیدم که مدیر عامل برنا ( یعنی من ) یک ایراد داشت و آن هم ارادت به حسین شریعتمداری و حسین صفار هرندی بود !

احتمال می دهم جمله این دوستان ادامه ای هم دارد که از روی حیا ، آن را قلم گرفته اند و آن هم این ایراد بزرگتر است که " به فلانی هم ارادت نداشت " و ارادت نداشتن به فلانی در این ایام هم که خب یعنی خیلی و خیلی یعنی خیلی خیلی و خیلی خیلی هم معنی اش هر چه که باشد به دلیل "دست دوم" بودن موضوع ، به آن نمی پردازم !

اما ایراد - به زعم دوستان - چندان در گوشی و مخفی نیست . ارادت بنده به این دو سه تا حسن و حسین ، تابلو است و هزار و یک علت هم دارد که یکُمی آن نزدیکی صدای این رفقا به گفتار خوش رهبری ، نزدیکی عملکرد آنها به موازین رهبری و عقب نماندن و جلو نزدن از ولی فقیهی است که ادعا می کنیم برایش جان می دهیم و البته هزار و یکمین دلیل من و خیلیهای دیگر هم بر می گردد به عملکرد کیهان بین ٧۶ تا ٨۴ که خلاصه اش می شود اینکه جریان اصولگرایی بالا برود و پایین بیاید ، در فضای رسانه ای مدیون کیهان بوده و هست و خواهد بود و باز هم ته ِ قصه می شود همان دو سه تا حسن و حسین !

البته این ارادت هم - مثل ارادت همه ما به محمود احمدی نژاد - مادام العمر و بدون تاریخ نیست و تا روزی معتبر و برجاست که همین نزدیکی قول و فعل ، ماندگار باشد و به سرنوشت خیلی هایی که با امام عکس یادگاری خودمانی داشتند و حالا فقط از امام ، برایشان همان "عکس" باقی مانده ، دچار نشوند .

٣- یک نفر توی یکی از کامنتها ، مطلبی با این مضمون نوشته بود که هیچ دانش آموزی صفحه مدرسه کیهان را نمی خواند ! اینکه امروز چه تغییراتی در صفحه مدرسه ایجاد شده و در چه حال و هوایی بسر می برد را نمی دانم و بی خبرم اما لا اقل در برهه ای چند ساله ، با تدبیر و ایده بکر ِ قدرت رحمانی و مدیریت استادانه مریم پوریامین و کمکهای پرستو قادری و آموزشهای مؤثر دژاکام و سعدی و رزازی ، صفحه مدرسه کیهان یکی از صفحاتی بود که علی رغم داشتن مخاطبان بسیار زیاد ، فراتر از یک صفحه مطبوعاتی ، تبدیل به یک کارگاه تولید خبرنگار و گزارشگر شد .

دژاکام در مطلبش اسم چند نفر را نوشت و اسم خیلی ها را ننوشت ؛ خیلی ها که بعدها بعضی هایشان حتی به رسانه های اصلاح طلب پیوستند اما در سطح حرفه ای کاملاً قابل قبول . در آن زمان ، فقط جذاب بودن صفحه و مطالبش اولویت اول نبود بلکه کادرسازی برای کیهان و فضای رسانه ای کشور مد نظر قرار گرفته بود که الحق و الانصاف ، مدرسه فراتر از پیش بینی ها عمل کرد و در آن مقطع ، خوش درخشید و تبدیل به یکی از شاهکارهای دوره مدیریت شریعتمداری شد و دیگر هم تا به امروز در هیچ روزنامه و هیچ رسانه ای تکرار نشد و منحصر به فرد ماند .

۴ - ای خوب ِ خواستنی ! اکنون دستان نیازمند خویش را بر آستان نیلوفرینت می گشایم و از تو برای همسایه مان که نان ما را ربود ، نان ! برای یارانی که دل ما را شکستند ، مهربانی ! برای عزیزانی که روح ما آزردند ، بخشش ! و برای خویشتن ِ خویش ، آگاهی ، عشق و عشق و عشق می طلبیم ... (دکتر شریعتی )

 

به فکر رنگ سبز ِ پس فردا

صادق مهدی غفرانی

 

 پ . ن اول : عنوان این نوشته از مدیر وبلاگ است نه از صادق .

پ . ن دوم : این نوشته صادق ، واکنشی است به روزنوشت قبلی من با عنوان "برای یک اصولگرای نسل سومی ؛ صادق".

* پیوند این نوشته در مشرق نیوز

دوشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

آن سالها ، سرویس علمی - آموزشی روزنامه ، درست کنار سرویس شهرستانها بود و بچه های صفحه مدرسه هم که خیلی پر شر و شور بودند و بحثهایشان گاهی خیلی بالا می گرفت ، کفر ما را بالا می آوردند . آن دختر خانم به بخشی از یک فیلم روی پرده اعتراض می کرد و آن پسر ، دفاع می کرد و دلیل می آورد . آن یکی در دفاع و دیگری در مخالفت بحث می کردند و ...

صفحه مدرسه در زمان مدیریت "حسین صفار هرندی" در زمانی که جانشین مدیر مسئول کیهان بود ، به همت قدرت الله رحمانی ( که تا چند هفته دیگر و پس از دفاع از پایان نامه اش می شود : دکتر قدرت الله رحمانی) پا گرفت و بعدها کار او را "مریم پوریامین" انصافا با قوت ادامه داد. این صفحه ، اولین و تنها صفحه روزنامه های ایران بوده و هست که به بچه های مدرسه و دانش آموزان اختصاص دارد و مطالب و دلنوشته ها و نقدها و شعرها و تحلیلهای آنها را با اغماض از بسیاری  خط قرمزها و خط سبزهای مدیریت ، منتشر می کرد .

بسیاری از کسانی که آنروزها در صفحه مدرسه قلم و در تحریریه کیهان قدم زدند ، الان در محیط رسانه ای کشور آدمهای صاحب نامی هستند : مهدی محمدی که جوانترین دبیر سرویس در روزنامه های کشور است و مهمترین سرویس کیهان یعنی سیاسی را مدیریت می کند و البته یک پای ثابت مهمترین بحثها و تحلیلهای مربوط به مسائل هسته ای کشورمان در شبکه های تلویزیونی و خبرگزاریها و رسانه هاست ، کامران نجف زاده که بسرعت پله های ترقی در محیط رسانه ای را طی کرد و خود به ابتکارات و نو آوریهایی در این زمینه رسید و شهرتی به هم زد ، حسین قدیانی که با اغماض از برخی نکات ، به هیچ وجه نمی توان قوت و قدرت قلمش را ندیده گرفت و خودش را بحث روز محیط وبلاگستان و روزنامه ها کرده است ، مینا حقی مقدم ، گالیا توانگر ، آرش فهیم و شاید حدود ده دوازده اسم دیگر که الان یا در یک خبرگزاری و روزنامه و نشریه دبیر سرویس هستند یا یک خبرنگار مهم .

در کنار این افراد ، صفحه مدرسه و سرویس علمی - آموزشی کیهان ، یک عضو دیگر هم داشت که مونس دائمی اش کاغذ و قلم بود و کمتر در بحثهای آنچنانی تحریریه شرکت می کرد . او با توانایی بسیار ، سوژه ها را به بهترین وجهی روی کاغذ پیاده می کرد و آنقدر دلنشین و رشک انگیز می نوشت که دوست داشتی نوشته هایش را بارها و بارها بخوانی .این نسل سومی کیهان ، از کسانی بود که برای نوشتن "زور نمی زد" و قلم و دلش گویی یکی بود و براحتی واژه ها را بر روی کاغذ جاری می کرد ،  ادبیاتی که او  در نوشته هایش به کار می گرفت ، نه ادبیات احساساتی دختر خانومهای صفحه مدرسه بود و نه ادبیات کلیشه ای و زمخت رایج که حرفهای خوبش را هم به سختی می توانستی تحمل کنی . او استاد زدن تیترهای خیره کننده بود و طولانی هم نمی نوشت که آزار دهنده باشد .

شاید کمی دیر با کسی گرم می گرفت ولی اگر برای دوستی پا می داد ، تا آخر رفاقت را می رفت و خاطره خوبی از یک دوستی ماندگار به جا می گذاشت .

او دیگر از صفحه مدرسه بیرون آمده بود و صفحه نسل سوم کیهان را بنیانگذاری و اداره می کرد . مصاحبه های ماندگاری که در آن صفحه بود و ترکیب عکس و طرح و عکس با آن وسواسی که برای تنظیم دقیق آنها داشت و ... صفار هرندی را متقاعد کرد که علی رغم برخی موانع ، صفحه نسل سوم تنها صفحه ای باشد که در سایت کیهان ، نسخه پی دی اف هم داشته باشد و چه تصمیم درستی هم ؛ چرا که این صفحه بخش اعظم جذابیت خودش را مدیون همین ترکیب عکس و طرح و رنگ و متن بود که با سلیقه خاصی در هم تنیده بودند .

هم در دوران اصلاح طلبها و هم در آستانه انتخابات سوم تیر ، "صادق" پای ثابت هر اقدام و حرکتی بود که نقشی از روشنگری داشت ؛ شاید درست تر این باشد که بگویم صادق ، پایه گذار این گونه حرکتها بود . تلاش شبانه روزی در جریان انتخابات ریاست جمهوری نهم و سپس دهم ، از صادق یک احمدی نژادی پر و پیمان ساخته بود . فردای روزی که به رغم خواست اصحاب زر و زور و تزویر ، رأی آورد ، و در شرایطی که بچه ها معمولا برای شیرینی دادن در مناسبتهای شاد به دلیل تعداد زیاد اعضای تحریریه و عکاسی و اتاق خبر و ... تمایل زیادی ندارند ، صادق به جای شیرینی ، سفارش بهترین بستنی سنتی را داد و مهرداد آزاد را بلند کرد و با موتورش رفتند از سه راه امین حضور بستنی ها را خریدند و شادی بچه ها را تکمیل کردند و نشان به آن نشانی که دیگر بچه های احمدی نژادی هم تا شش روز دیگر و جمعا یک هفته تمام برای پیروزی دکتر در کیهان جشن گرفتند و بستنی پخش کردند .

در ماجرای پیروزی هسته ای و پیوستن ایران به باشگاه اتمی نیز ، صادق میاندار شد و با سه چهار تا ماشینی که بچه ها آوردند ، پرچم ایران به دست در خیابانها راه افتادیم و ناگهان دیدیم کاروان ماشینهای بوق بزن و شادی کُن ِ پشت سرمان را که تا پاسی از نیمه شب ادامه داشت نمی شود شمرد !

صادق بعدها پس از یک کش و قوس یک هفته ای که می دانم بد جوری گرفتارش کرده بود ، به رفتن از کیهان تن داد و کار رسانه ای اش را در خارج از کیهان ادامه داد . او به سایت خبری برنا رفت و در مدت کمی ، این سایت خبری گمنام و کم نفوذ را به یکی از سایتهای خبری تأثیرگذار و پر مخاطب تبدیل کرد .آنها که نمی دانستند برنا یعنی چی ، حالا هر روز خوراک خبری تازه و با نشاطی را از این سایت و بعدها از این خبرگزاری دریافت می کردند که در محیط رسانه هم بازتاب خوبی داشت . جالب اینجا بود که هم عکسها و هم خبرها و هم مقالات و مطالب و گزارشها و ... در برنا ، همان ادبیات جذاب و تاثیر گذاری را داشت که صادق در صفحه نسل سوم کیهان به کار می برد : جوانانه و جذاب ، با پرهیز از پُرگویی و کلیشه نویسی . به همین دلیل ، خبر برنا و تیتر برنا و عکسهای برنا ، از چند کیلومتری داد می زد از کجاست و در حقیقت ، امضا و مشخصه و سبک خاص خودش  را داشت .

یک ویژگی دیگر برنا ، به نسبت دیگر سایتها و خبرگزاریهای دولتی این بود که مجیزگوی بی چون و چرای دولت نبود ، اگر می دید دولت در زمینه ای اشتباه می کند به این دلیل که خبرگزاری نانخور دولت است چشم را بر روی واقعیت نمی بست و انتقاد خود را با شیوه دوستانه و اصلاحگرانه مطرح می کرد ، برخلاف برخی خبرگزاریها که یک کلمه انتقاد از دولت در هیچ خبر و مقاله و گزارش و تولیدشان دیده نمی شود و حتی اگر دانشجویی در حضور رهبر انقلاب ، انتقادی از بخشی از چپ و راست دولت کند آن را حذف و سانسور می کنند و یا اگر نماینده ای در مجلس انتقادی را مطرح کند در هیچ جای آن خبرگزاری منعکس نمی شود .

شاید به صادق بابت این "خطای بزرگش" بارها تذکر داده باشند ، اما از آنجا که او آزادگی خبری را پیشه خود کرده بود ،خیلی وقعی به این تذکرات نمی داد و اصولگرایی و حقیقت بینی اش را به میزش نمی فروخت و از طرفی ، گزینه هایی که برای جایگزینی صادق در نظر گرفته بودند ، در حد و اندازه ای نبود که بتواند افت بعدی را برنا را توجیه کند و همین می شد که بین کش و قوسهای اینچنینی ، صادق چند ماه دیگر هم تاب آورد .

در این چهار ماه ، من هم در کنار او بودم و توانستم از نزدیک باور کنم که او گاهی تا ساعت یک بعد از نیمه شب در برنا می ماند تا آخرین خبرها را با بهترین ادبیات و ویرایش ، عرضه کند ، دیده بودم وسط یک جلسه خیلی مهم ، وقتی دیده شبکه خبر دارد مستقیماً اظهارات مهمی از آقا یا رئیس جمهور را پخش می کند ، همه چیز را ول کرده و کاغذ و قلم به دست گرفته و خودش تیتر و سوتیتر و پیامک از آن استخراج می کرده است ، دیده بودم که برای هر سالش ، شعاری داشته و مثلا شعار امسالش این بوده که "بهترین امکانات رفاهی برای همکاران برنایی" و از هیچ چیز برای تحقق این وعده فروگذار نکرده و حتی یک ماه پیش کارش برای یک هفته به سی سی یو و بخش مراقبتهای ویژه کشیده ، چرا که برای تامین امکانات رفاهی برنایی ها ، با مسئولی در یکی از خبرگزاریها دعوای تلفنی شدید داشته و بعد هیچ چیز نفهمیده تا یک هفته بعد !

***

صادق ، اکنون راحت شده و پس از ماهها جدایی از همسرش !! در کنار او و در خانه نشسته است . او تا آخرین دقایق - دقیقاً تا آخرین دقایق - پیش از برکناری ، در جلسه مهم انتخاب همکاران قوی برای برنا شرکت کرده بود و درست بعد از جلسه ، نزدیک اذان ظهر روز شنبه گذشته ، وقتی به او گفتند دیگر نیست ، دو ساعت ( از روی ساعت دو ساعت ) به او فرصت دادند تا وسایلش را جمع کند و حتی اجازه ندادند مراسم تودیع و معارفه فردای آن روز برگزار شود تا نکند این رسانه ای شدن ماجرا ، باز هم مثل چند ماه قبل ، موجب منتفی شدن ماجرا شود .

او اکنون در خانه نشسته و چوب اصولگرایی اش را می خورد ؛ اصولگرایی که به خاطر نان دولت را خوردن یا محبت احمدی نژاد را داشتن ، چشمانش را بر روی برخی کاستیها نبست . در اینجا و آنجا نوشتند او چوب درج سرمقاله کیهان را در برنا و مصاحبه با صفارهرندی را می خورد و انتشار فایل صوتی اظهارات یکی از نزدیکان اصلی رئیس جمهور را .

مهم نیست . مهم این است که شریعتمداری و صفار هرندی نسلی را تربیت کرده اند که بیش و پیش از همه چیز برایشان "اصول" مهم است نه آدمها ، آنها یاد گرفته اند که : دوست آن است که می گریاند و دشمن آنکه می خنداند . مهم این است که این افراد بر خلاف بسیاری که راه را یاد گرفته اند ، میز و مسئولیت و نان و مسئولیت برایشان از حقیقت و صداقت مهمتر نیست ؛ آنها ولی فقیه و رهبر و رهنمودهای او را به هیچ کدام از اینها نمی فروشند و نخواهند فروخت .

***

"صادق مهدی غفرانی "در کنار ویژگیهای مثبتی که داشت ، ویژگی منفی هم داشت و از جمله اینکه صبحهای جمعه ، درست وسط خواب شیرین ما ، با پیامکهای امام زمانی اش که باز هم با همان ادبیات نسل سومی اش می نوشت ، چرت ما را پاره  و "بیدار"مان می کرد .  

از دیگر نکات منفی او ، یکی هم اینکه رعایت الگوی مصرف را نمی کرد و هر پیامک را دو بار می فرستاد !

یکی دیگر از بدیهای او این بود که سر ِ کار با کسی شوخی نداشت و خیلی جدی ، بهترین و بی نقص ترین کارها و تولیدات را مطالبه می کرد . او گاهی عصبانی هم می شد اما شگفت آور اینکه بر خلاف ما آدمهای کم تحمل ، آنقدر این عصبانیت را با ادب و احترام و زیبا گویی همراه می کرد که پارادوکسی آفریده می شد که همین طور خیره می ماندی و واکنش طرف مقابلش را به تماشا می نشستی که هیچ چیز برای گفتنش باقی نمی ماند.

 و بدترین بدی صادق هم که امروز به آن پی بردم این است که هیچ عکسی از او در اینترنت و گوگل نیست و آن یک عکسی هم که هست حذف شده است و همین می شود که من این آخر شبی نمی توانم یک عکس مناسب از او پیدا کنم و باید هارد کامپیوترم را بگردم تا مگر چیزی از او به دست آورم . آخر این هم شد زندگی ؟!

پ . ن : مهندس مهرداد بذرپاش عزیز که "ناچار" شده است صادق را از این مسئولیت کنار بگذارد ، پرویز کرمی را به عنوان سرپرست موقت خبرگزاری انتخاب کرده است . من با آقای کرمی سالهای سال است که دوستم و می دانم که می داند که دوستش دارم . من اکنون به اصرار او همچنان در برنا مانده ام و به قولی که به او داده ام وفادارم و تا زمانی که بخواهد هم می مانم . اما ، اثبات شی ء نفی ما عدا نمی کند . اثبات صادق به معنی نفی پرویز کرمی نیست . بخصوص که از زبان او شنیدم ، " صادق در برابر گزینه های قبلی مدیریت برنا ، ده سر و گردن بالاتر است " و این صداقت ، جز از کرمی بر نمی آید .

خواستم در زمانه ای که پاچه خواری و تعریف و تمجید از مسئولان بالاتر ، در زمان مسئولیت داشتنشان اوج می گیرد و ناگهان با برکناریشان پایان می یابد ، من با شیوه خودم ، در زمانی که کسانی مثل صادق ، کسانی مثل صفار هرندی و ... در اوج مسئولیت هستند سکوت کنم و در زمانی که گوشه خانه نشسته اند و کسی توجهی به آنها نمی کند ، حقی را که "دوستی" به گردنم می گذارد - تا حدی - ادا کنم .

دوستی در وبلاگش نوشته بود : آقای غفرانی ! خسته نباشید و من مطمئنم که صادق ، خسته نیست ؛ کسی که برای خدا کار می کند هیچ گاه خسته نیست و اگر هم خسته باشد شاید برای این باشد که با این همه توانایی ،  می تواند کاری کند اما ...

 

در همین رابطه :

١- تغییر ناگهانی در برنا - وبلاگ کلنجار از هدی هاشمی .

٢-آقای غفرانی ! خسته نباشید - از وبلاگ دست نوشته های بدون سانسور یک خبرنگار - سید مجتبی ناوندی .

٣- چرا مدیر عامل برنا ناگهان برکنار شد ؟ - سایت مشرق نیوز .

 

جمعه ٥ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()